نمايش جزئيات مقاله

ديگر مقالات

۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۸
۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۸
۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۸
۷ ارديبهشت ۱۳۹۸
۲۵ آذر ۱۳۹۷
۱۵ آذر ۱۳۹۷
۲۶ آبان ۱۳۹۷
۱۵ آبان ۱۳۹۷
۱۱ شهريور ۱۳۹۷
۲۹ مرداد ۱۳۹۷
۲۸ مرداد ۱۳۹۷
۱۴ مرداد ۱۳۹۷

پانصدمين سالگرد كشف تنگه ماژلان نزديك است. به همين خاطر جيمز كلارك، نويسنده تصميم گرفت مسيري را كه پدربزرگش براي رسيدن به دماغه خطرناك هورن پيموده بود دوباره طي كند.

وقتي بچه بودم، پدربزرگم آلفرد دانز داستان‌هاي زيادي از سفر ۱۲۸ روزه‌اش در سال ۱۹۴۹ با كشتي پامير تعريف مي‌كرد. اين كشتي چهار دكلي كه متعلق به يكي از خطوط كشتي‌راني آلمان بود، از شهر آدلايد در استراليا در حال عزيمت به شهر فلموث در انگلستان بود، و ۶۰ هزار گوني گندم استراليايي بارش بود.

اين آخرين سفر اين كشتي از ميان آب‌هاي طوفاني گذرگاه دريك بود، و بعد از آن هم هيچ كشتي تجاري بادباني ديگري از دماغه هورن در جنوب شيلي عبور نكرد.

جيمز كلارك حدودا پانصد سال بعد از كشف تنگه ماژلان از آن عبور كرد.

به ياد هفتادمين سالگرد سفر پدربزرگم، و پانصدمين سالگرد كشف مسير دريايي تنگه ماژلان كه جنوبي‌ترين قسمت آمريكاي جنوبي را از مجمع‌الجزاير تيرا دل فوئگو شيلي جدا مي‌كند، در شهر پونتا آرناس شيلي سوار كشتي مسافري ونتوس استراليس شدم.

ديدن مناظري كه پدربزرگم در داستان‌هايش تعريف مي‌كرد يكي از خواسته‌هاي هميشگي من بود. البته من نمي‌توانستم سفر چهار ماهه او را تكرار كنم، اما گردش چهار شبه من با روح ماجراجويي او هم‌خوان بود، و من را ابتدا به همان آبدره‌هاي باريكي مي‌برد كه او تعريف مي‌كرد، و سپس با گردش به جنوب من را به نقطه اوج سفرش مي‌رساند: دماغه خطرناك هورن كه تا آخر عمر در خاطراتش باقي مانده بود.

پدربزرگم استراليا را در ۲۰ سالگي به عنوان خدمه عرشه كشتي پامير ترك كرد و هرگز به خانه برنگشت. او هميشه آرزو داشت كه از استراليا برود، چون رابطه خوبي با پدرش نداشت. پدرش دوست داشت كه او با دختري از توابع آدلايد ازدواج كند و در مزرعه خانوادگي مشغول به كار شود. اما او مي‌خواست زندگي جديدي براي خود در انگلستان دست و پا كند. او اطلاعات زيادي درباره اين كشور نداشت، اما در مدرسه علاقه زيادي به تاريخ آن پيدا كرده بود.

پدربزرگ جيمز در سال ۱۹۴۹ سوار كشتي پامير شد و بعد از يك سفر ۲۶ هزار كيلومتري به انگلستان رسيد.

كسي كه مجال پيوستن به خدمه پامير را به پدربزرگم داد يكي از دوستان خانوادگي بود. او هم درنگ نكرد و سه روز بعد به همراه ۳۳ خدمه ديگر پا به عرشه كشتي گذاشت. او روزي ۱۸ ساعت كار مي‌كرد و وقتش صرف تميز كردن عرشه، كمك به كارهاي آشپزخانه، و تخليه توالت‌ها مي‌شد. او چنان از اين كار بدش آمده بود كه وقتي بقيه خدمه داشتند براي سفر بازگشت به استراليا ثبت نام مي‌كردند، از كشتي پياده شد و به وايموندهام در استان نورفك رفت. شايعه بود كه براي كشاورزان در دشت‌هاي اطراف اين شهر كار پيدا مي‌شود. او ۵۴ سال در اين شهر زندگي كرد تا اين‌كه در سال ۲۰۰۳ درگذشت.

ديدن مجمع‌الجزاير تيرا دل فوئگو تنها خاطره خوش پدربزرگم از آن سفر بود. استنشاق هواي اقيانوس اطلس و برخورد نسيم سرد به صورتش به خوبي در خاطرش مانده بود. وقتي ده ساله بودم به من گفت "جاي ديگري مثل آن روي كره زمين پيدا نمي‌شود، و يك دنيا با كار روي زمين خشك و لم‌يزرع پدرم فاصله داشت. كاملا به خانه بي‌ربط بود. انگار گم شده بودم. ترسيده بودم، ولي حس آزادي مي‌كردم."

جيمز در مقابل مجسمه‌ يادبود دريانورداني كه جان خود را هنگام عبور از دماغه هورن از دست داده‌اند.

هفتاد سال بعد، وارد پونتا آرناس شدم و در ميدان اصلي شهر قدم زدم. مجسمه برنزي فرديناند ماژلان، نخستين فرد اروپايي كه در سال ۱۵۲۰ از اين تنگه گذر كرد، در اين ميدان نصب شده است. اين كاوشگر پرتغالي از نزديكي اين شهر عبور كرده بود، و به نظر مي‌رسد كه كساني كه مي‌خواهند در اين شهر سوار كشتي شوند و از تنگه عبور كنند براي خوش اقبالي به انگشت‌هاي پايش دست مي‌زنند چون رنگ چكمه‌هايش رفته است.

تنگه ماژلان براي ۴۰۰ سال مسير اصلي كشتي‌هايي بود كه بين دو اقيانوس اطلس و آرام در سفر بودند. با وجود باريكي اين تنگه ۶۰۰ كيلومتري، اعتقاد بر اين بود كه اين مسير سريعتر و امن‌تر از دور زدن دماغه هورن و عبور از گذرگاه شديدا طوفاني دريك است.

تكميل كانال پاناما در ۱۹۱۴ باعث شد تا عبور و مرور كشتي‌ها از اين تنگه شديدا كاهش پيدا كند. اما نبود باد موافق در ورودي غربي اين كانال باعث مي‌شد تا كشتي‌هاي بادباني، برخلاف كشتي‌هاي بخاري، براي رسيدن به آن با مشكل روبه‌رو شوند. اما طول ۱۱۴ متري و عرض ۱۴ متري كشتي پامير به اين معني بود كه اين غول فولادي نمي‌توانست از تنگه ماژلان عبور كند. لذا پدربزرگم چاره‌اي نداشت جز اين‌كه دماغه هورن را دور بزند.

خليج آينزورث آبدره‌اي طولاني است كه با جنگل احاطه شده است.

داشتم شراب ترش مي‌خوردم كه لنگر ونتوس استراليس كشيده شد. به تفاوت سفرم با چيزي كه پدربزرگم تجربه كرده بود واقف بودم. اگر سفر او مثل بالا رفتن از قله اورست بود، مال من مثل اين مي‌مانست كه شما را تا قله اورست كول كنند.

وارد ترعه‌هاي پيچ‌درپيچ كه شديم چراغ‌هاي پونتا آرناس رفته رفته ناپديد شد. چيزي نگذشت كه هوا تاريك شد و تنها چيزي كه حس مي‌كردم حركت كشتي روي امواج بود. پدربزرگم در باره شب‌هاي سياهي كه به تنهايي در دريا گذرانده بود صحبت كرده بود. جدايي از مادر و خواهرانش برايش سخت بود، اما هرگز به تصميمي كه گرفته بود شك نكرد.

پدربزرگ جيمز روزي ۱۸ ساعت در كشتي پامير كار مي‌كرد.

صبح روز بعد سوار قايق بادي شدم و به سواحل شني خليج آينزورث رفتم. جنگل اين خليج كشيده را احاطه كرده است، و در بالادست قله‌هاي سفيد يخچال مارينلي ديده مي‌شود. زيبايي خيره‌كننده‌اي داشت. آب دريا چنان صاف بود كه ممكن بود آن را با آب نوشيدني اشتباه بگيريد.

دو ساعتي را در آن‌جا گذراندم. سكوتي جادويي حكم‌فرما بود. پدربزرگم بارها درباره سكوت حاكم بر اين ناحيه صحبت كرده بود. وقتي بچه بودم درك درستي از آن نداشتم، اما به عنوان يك بزرگسال واقعا جذاب بود. سكوت محضي كه همه جا را فرا گرفته بود من را به ياد او مي‌انداخت. بعدازظهر همان روز سوار قايق بادي شديم و براي ديدن پنگوئن‌هاي ماژلان ساكن جزيره تاكرز از آب‌هاي ناآرام گذشتيم. اين پرندگان يكي از خاطرات مورد علاقه پدربزرگم بودند و آن‌ها را پرندگاني "بدبو و خنده‌دار" توصيف مي‌كرد.

يخچال پيا زماني ۱۴ كيلومتر مربع وسعت داشت، اما حالا تنها ۷ كيلومتر مربع است.

صبح روز بعد به يخچال پيا رسيديم، منظره‌اي خيره‌كننده كه به كوچه يخچال‌ها معروف است. پدربزرگم هر موقع كه درباره اين توده‌هاي يخي و "كپه‌هاي بزرگ يخ بين كوه‌ها " صحبت مي‌كرد، هيجان‌زده مي‌شد. او مي‌گفت هر بار كه از اين توده‌هاي يخ رد مي‌شديم، خدمه كشتي كارشان را رها مي‌كردند و به اين مناظر شگفت‌انگيز خيره مي‌شدند. وقتي هشت سالم بود پدربزرگم، در حالي كه داشت از پنجره به قنديلي نگاه مي‌كرد، به من گفت "تا پيش از آن يخچال نديده بودم. در آدلايد از آن‌ها نداشتيم."

يخچال پيا در گوشه شمال‌غربي كانال بيگل واقع شده است. مساحت آن قبلا حدود ۱۴ كيلومتر مربع بود، ولي حالا حدود ۷ كيلومتر مربع است. تكه‌هاي يخي كه از اين يخچال جدا مي‌شد و به دريا مي‌ريخت، سكوت حاكم را مي‌شكست. آن بعدازظهر را در گرماي كشتي نشستم و يخچال‌ها را تماشا كردم. پدربزرگم هميشه مي‌گفت كه هنگام عبور از اين نقطه در يك دستش نوشيدني گرم بود و در دست ديگرش سيگار. گروهي دلفين در كنار كشتي شنا مي‌كردند، و بعدا هم نهنگي تا ۲۰ متري كشتي ما آمد.

توده‌هاي يخ شناور يخچال پيا را در تنگه ماژلان احاطه كرده‌اند.

در انتهاي كوچه يخچال‌ها به جنوب‌شرق پيچيديم و به طرف برجسته‌ترين قسمت سفر پدربزرگم رفتيم: دماغه هورن. كشتي پامير براي رسيدن به اين دماغه صخره‌اي بايد دل به آب‌هاي خروشان گذرگاه دريك مي‌زد. بادهاي طوفاني و موج‌هاي چندين متري اين گذرگاه الهام‌بخش نوشته‌هاي چارلز داروين، هرمن ملويل، و ژول ورن بوده است.

ساعت ۴:۳۰ صبح بود كه با تكان‌هاي كشتي از خواب پريدم. فهميدم كه داريم به دماغه نزديك مي‌شويم. آب‌هاي حوالي گذرگاه دريك حتي براي كشتي‌هاي مسافري امروزي هم يكي از خطرناكترين مسيرهاي دريايي محسوب مي‌شوند. مي‌خواستم دوش بگيريم كه ضربه سختي به دنده‌هايم وارد شد و خواب كلا از سرم پريد.

شرايط ناپايدار اين منطقه به اين معني است كه خيلي از كشتي‌هاي مسافري نمي‌توانند در دماغه هورن پهلو بگيرند. پدربزرگم مي‌گفت كه وقتي در سال ۱۹۴۹ به اين دماغه رسيدند، تمام صبح را مشغول پارو كردن برف از عرشه كشتي بودند. اما هوا نهايتا آرامتر شد و ما توانستيم با قايق بادي به دماغه برسيم.

پا كه روي دماغه گذاشتيم، باد باران و تگرگ را به صورتمان مي‌كوبيد. از صخره‌ها بالا رفتم تا به يك فانوس دريايي، كليسايي كوچك، و مجسمه‌اي عظيم رسيدم كه به ياد همه دريانورداني ساخته شده است كه جان خود را در راه عبور از دماغه هورن از دست داده‌اند.

كشتي پامير در دماغه هورن پهلو نگرفته بود، اما پدربزرگم هرگز آن "صخره بدشگون" را فراموش نكرد. او يك بار به من گفت كه "خيلي‌ها پيش از من جانشان را در آن‌جا از دست داده بودند. حالا من هم داشتم كار همان‌ها را مي‌كردم. دوست داشتم به سرعت از دماغه هورن دور شوم، و قصد هم نداشتم كه دوباره به آن نقطه بازگردم."

حالا اما من به مناظر ناهمواري خيره شده بودم كه به پدربزرگم كمك كرده بودند تا به راهش ادامه دهد، زندگي دلخواهش را بسازد، و هرگز غصه گذشته‌ها را نخورد. در حالي كه داشتم سوار قايق بادي مي‌شدم به اين فكر مي‌كردم كه اگر پدربزرگم مي‌ديد كه پا جاي پاهاي او گذاشته‌ام، چه مي‌گفت.

منبع:
http://www.bbc.com/persian/magazine-48146432
كليه حقوق مادي و معنوي اين وب سايت براي شركت مسافرتي ديبا محفوظ مي باشد.